پلان اول: افتاده بودم توی رو در بایستی و مجبور شدم كه حتما برم بیمارستان، كمك یكی از دوستام. طبق معمول هوا خاك و گهی بود! حراست بیمارستان گیر داده بود كه نمیشه بری داخل و از این حرفا. یه تك زدم به دوستم و گفتم: من دم حراستم. این آقاهه نمیذاره بیام تو. چیكار كنم؟ چند دقیقه بعد دوستم اومد و بالاخره با هر بدبختی كه بود رفتیم داخل و شروع كردیم به كمك كردن به این دوستم!
پلان دوم: توی سه چهار ساعتی كه اونجا بودم، هر نیم ساعتی، یك نفر (از پیر تا بچه شیش ماهه) رو میاوردن قسمت اورژانس كه قلبش ایراد پیدا كرده و نمیتونه نفس بكشه و آسم پیدا كرده و از این حرفا!
پلان سوم: بیمارستان پر شده بود از این بیمارای قلبی و تنفسی و از این چیزا... هر كدوم از همراهای این مریضا محكم و با تمام قدرتی كه داشتن، دو دستی میزدن توی سر خودشون و آه و زاری میكردن!
پلان چهارم: پرستارا و دكترا هم كه بنده های خدا مثل ( ... ) كار میكردن... بعد از چند دقیقه همراهای هر مریضی كه میاوردن اونجا یهو خوشحال میشد و از خوشحالی داد و بیداد میكرد و خدارو شكر میكرد و صلوات میفرستاد و بازم از این چیزا!!!
پلان پنجم: یاد حرفهای رئیس جمهور محبوب، دوست داشتنی و فوق العاده مردمی كشورمون یعنی احمدی نژاد افتادم كه یه خبرنگاری ازش پرسید: آقای احمدی نژاد نظرتون درمورد این توده های گرد و خاكی كه از سمت عراق و عربستان میاد چیه كه احمدی نژاد لبخند فوق العاده ملیحی زد و چشمای نحیف و زیباش رو به حالت مظلومانه ای در آورد و گفت: چه نظری میتونم بدم؟ اینا خاك و تربت مدینه منوره و كربلاست... اینا خاكیه كه شفا میده!!!
اولش كه این حرفا رو از تلویزیون ملی جمهوری اسلامی ایران!!! شنیدم متوجه منظور احمدی نژاد نشدم ولی وقتی اومدم بیمارستان و دیدم این پرستارا و دكترای جان بر كف چه زحمتی میكشن، به طور كامل متوجه شدم كه خاك و تربت مدینه منوره و كربلاست كه این آدما رو شفا میده نه كارایی كه این پرستارا و دكترا می كنن!!!
پی نوشت:
این نوشته ها به هیچ عنوان توهین به هیچ قشر و گروه خاصی نیست و فقط به عنوان طنز انتقادی نوشته شده اند.
تمام مطالب این وبلاگ فقط و فقط درد دل های نویسنده بوده و وابسته به هیچ حزب و گروهی نمیباشد.